گذر زمان

روزنـــگــار امیروفسکی

نوشته‌های برچسب خورده با ‘اینترنت

برگشت به دیار غربت

دیدگاهی بگذارید »

امروز پسر و دختر خاله م بعد از گذروندن دوره ای پربار و پرخاطره در کرمان، بالاخره رهسپار دیار غربت شدند.
دخترخاله م با شوهر و دو بچه ی تخصش؛ پسرخاله م با همسر و بغضش.

خاله و دو دختر خاله ی ماندنی ام این بار کمتر از هر دفعه گریه کردند، چون می دونستن داداش و خواهرشون دارن یه نفر دیگه رو هم (همسر پسر خاله م دیگه) با خودشون میبرن تا از تنهایی نسبی اونجا کمی در بیان. به هر شکل خوشحالم که مث هر دفعه قبل از جدایی و تا روزها پس از اون مثل عزادارا رفتار نمی کنن و دیگه اومدن و رفتن زودگذر و انتظار طولانی برای بازگشت عزیزاشون رو پذیرفتن.

من اما از یه بابت دیگه هم خوشحالم که رفتن، از این بابت که می دونم اونجا علیرغم تنهایی ها و دلتنگی هایی که می کشن یه زندگی آروم و راحت رو میگذرونن؛ فارغ از هر دروغ سیاسی، اینترنت کم سرعت، احساس نا امنی، خود سانسوری در احساسات و هنر و نوشتار، گشت ارشاد، اجبارها و موانع و هر مزخرف ِ مشابه دیگه یی که ما اینجا هر روز باهاشون دست و پنجه نرم می کنیم و اونا دیگه کلاً با رفتن، بیگانه میشن باهاشون.

نوشته شده توسط Amir

اوت 21, 2009 در 20:45

کشتن پسر همسایه

دیدگاهی بگذارید »

چند وقت پیشا..، (یادم نمیاد، شاید بیشتر از دو سال میگذره)، رفتم با دوتا از همسایه ها حرفیدم و متقاعد شدن که بریم ADSL بگیریم که اشتراکی استفاده کنیم. آخه اونوقتا گرون بود و نمی صرفید تنها بگیرم؛ منم که میدونستم استفاده خودم از بقیه بیشتره، خلاصه مراسم «مخ زنون» رو به بهترین شکل ممکن انجام داده و بعد از کمی کاغذ بازی و مهندس بازی، بالاخره ADSL رو آوردم سر سفره..

این امر به بهترین نحو ممکن انجام شد و البته بخاطر موقعیت سوق الجیشی منزل همسایه، مودم و متعلقاتش رو بعد از رانژه کردن خط خونه ایشون اونجا گذاشتیم.

عموماً مشکلی وجود نداشت..، بعد ها اینترنت هم سرعتش بهتر شد (ارواح عمه م)، هم قیمتش (ارواح اون یکی عمه م حتی)؛ بدین ترتیب هر کدوممون یه خط جداگانه و غیر اشتراکی گرفتیم ولی استفاده از همون مودم رو ادامه دادیم.

این اواخر من نمی دونم چی شده اقلاً که روزی 10 بار اینترنت با خاموش شدن مودم مذکور، یا قطع شدن کابل من بیچاره، بر من حرام میشه و تا 5 دقیقه خلاصه اعصاب منو خط خطی می کنه..!

چند شبه که تصمیم میگیرم حتی اگه شده همون نصفه شب، برم به این آق پسر همسایه مون بگم: «آخه پسرم، چیکار میکنی با این مودم و اعصاب من..؟ بذار با آرامش کارشونو بکنن دیگه.. :-؟» که خب رعایت نصفه شب رو میکنم و بیخیال میشم..

اما همین بیخیالی هم نهایتاً میترسم منجر به کشتن این پسر همسایه ما بشه.

نوشته شده توسط Amir

اوت 11, 2009 در 02:15

نوشته شده در اینترنت

برچسب خورده با , , ,

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.