نوشتههای برچسب خورده با ‘برگشت’
برگشت به دیار غربت
امروز پسر و دختر خاله م بعد از گذروندن دوره ای پربار و پرخاطره در کرمان، بالاخره رهسپار دیار غربت شدند.
دخترخاله م با شوهر و دو بچه ی تخصش؛ پسرخاله م با همسر و بغضش.
خاله و دو دختر خاله ی ماندنی ام این بار کمتر از هر دفعه گریه کردند، چون می دونستن داداش و خواهرشون دارن یه نفر دیگه رو هم (همسر پسر خاله م دیگه) با خودشون میبرن تا از تنهایی نسبی اونجا کمی در بیان. به هر شکل خوشحالم که مث هر دفعه قبل از جدایی و تا روزها پس از اون مثل عزادارا رفتار نمی کنن و دیگه اومدن و رفتن زودگذر و انتظار طولانی برای بازگشت عزیزاشون رو پذیرفتن.
من اما از یه بابت دیگه هم خوشحالم که رفتن، از این بابت که می دونم اونجا علیرغم تنهایی ها و دلتنگی هایی که می کشن یه زندگی آروم و راحت رو میگذرونن؛ فارغ از هر دروغ سیاسی، اینترنت کم سرعت، احساس نا امنی، خود سانسوری در احساسات و هنر و نوشتار، گشت ارشاد، اجبارها و موانع و هر مزخرف ِ مشابه دیگه یی که ما اینجا هر روز باهاشون دست و پنجه نرم می کنیم و اونا دیگه کلاً با رفتن، بیگانه میشن باهاشون.


