نوشتههای برچسب خورده با ‘خاطرات’
کپی ممنوع!
امروز دقیقاً یک هفته به سالگرد آغاز به کار رسمی من و نارنجی باقی مونده. آغاز به کاری که با کپیبرداری ناخواسته(!) شروع شد و با نویسندگی ادامه پیدا کرد. در طول این مدت اتفاقای زیادی برای نارنجی افتاده، پستی و بلندیهای فراوانی داشتیم و البته رشد خوبی هم برقرار بوده. از نوشتن روتین مطالب و سوژههایی مناسب و درخور نارنجی تا وبلاگنویسیهای زنده، همه برای من خوشایند و لذت بخش بودن. به هر شکل همه خوشیها و ناراحتیها گذشته و تبدیل به خاطرات و تجربههای مفیدی شده که واقعاً دوسشون دارم.
اما یک مورد که خیلی تکرار میشه، کپی برداری از مطالبیه که ما نارنجینویسان با زحمت فراوان تولید و به رایگان در اختیار خوانندگان قرار میدیم. بارها شده که فقط با جستجوی تیتر مطالب نارنجی به صدها و حتی گاهی هزاران مورد مشابه برخورد کردم. اوایل شاید حتی ذوق میکردم که مطلبی که نوشتم، به این حد جذاب و عالی بوده که به این تعداد تو وب منتشر شده! اما وقتی وبلاگها و حتی وبسایتهای یافته شده در نتایج جستجو را مرور میکردم و خبری از لینک منبع و حتی نام و نشانی از نارنجی و یا نویسنده مطلب توی اکثرشون نمیدیدم، ناراحت و گاهی عصبانی میشدم! و صد البته که متاسفانه هنوز هم این ماجرا اتفاق میفته..!
تکرار این مورد در نشریات چاپی هم کم نبود و به نشریه مربوطه تذکر میدادیم، اما در بسیاری موارد، کسی اهمیت نمیداد و انتشار بیاجازه و بدون ذکر منبع، ادامه داشته و دارد! البته ما هم بیکار ننشسته و در دو مورد (+ و +) نشریات متخلف رو به اجبار و به خاطر تکرار در کپیبرداری، به نوعی روی صندلی داغ نشوندیم.
اما سوال پیش میاد که چطور میشه از مطالب یک سایت دیگه استفاده کرد که دچار مشکل نشد..؟
به نظر من هر سایت، وبلاگ و نشریهای که مطلبش تازگی داره و مشخصاً با گذاشتن وقت و انرژی مطالبش رو منتشر میکنه، داره تولید محتوا میکنه. حتی اگه مطلبش رو از سایتی دیگه برداشته و ترجمه کرده؛ چرا که این کار اسمش تالیف مطلبه نه کپی برداری. اما در مقابل هر که مطالبش رو از سایتای دیگه تهیه میکنه و تولیدکنندهی مطالبش شخصاً زحمتی برای نوشتن مطالب نمیکشه، اقلاً نمیشه اسمش رو تولیدکنندهی محتوا گذاشت.
خب تا اینجا مشخص شد که چه کسی تولید کننده مطلب هست و چه کسی نیست. اما در مرحله دوم باید توجه کرد که وبلاگها وبسایتها و نشریاتی که از مطالب دیگران برای رسانهی خودشون استفاده میکنن، دو دسته هستند؛ دستهای که بدون اجازه و بدون ذکر منبع مطالب اقدام به برداشتن مطالب میکنن و دستهای که اجازه قبلی میگیرن و یا منبع رو ذکر و البته لینک میکنن.
عموماً سایتهایی که اقدام به تالیف و نشر مطالب تازه و دست اول میکنن اجازهنامه و یا قوانینی رو برای بازنشر مطالبشون در دید خوانندهها قرار میدن که هر کسی بدونه چطور میتونه از مطالب اون استفاده کنه. مثلاً نارنجی استفاده از مطالب رو با ذکر منبع بلامانع و استفاده از مطالب در نشریات چاپی رو هم با کسب اجازه قبلی مجاز اعلام کرده.
پس این مخاطبه که باید طبق قانونی که سایت مربوطه تعیین کرده، برای بازنشر مطالب اون سایت استفاده کنه. و در غیر اینصورت پُر واضحه که متخلف با عناوینی مثل بیمعرفت، کپیکن و حتی دزد و … شناخته میشه. خب فکر نمیکنم که هیچکس دوست داشته باشه خودش، نشریهش یا سایتش به همچین اتهامی گرفتار بشه که این مورد علاوه بر اینکه نشون میده اخلاق خبرنگاری رو زیر پا میذارن، از محبوبیت احتمالیای که ممکنه به سختی براشون به دست اومده باشه هم کم میکنه و نامشون رو هم مخدوش میکنه.
پس چرا با وجود چنین مواردی ناخوشایندی، باز هم چنین مشکلاتی به وجود میاد؟ دلیل این امر کاملاً مشخصه: ‹عدم وجود قانون رسمی و مجازات برای متخلفین’.
با وجود همهی اتفاقات ناخوشایندی که برای متخلفین پیش میاد، اونا چون تقریباً مطمئنن که توی ایران هیچ مشکل حقوقی براشون پیش نمیاد، اهمیت چندانی به قوانین حق نشر در وب نمیدن.
در صورتیکه قانون مشخص و جامعی برای این مورد تصویب شه و مجازات سنگینی هم براش لحاظ کنن (و البته بهش عمل کنن) مطمئناً نتیجهی خوبی میده و تا حدود زیادی از بازنشر غیرقانونی جلوگیری میشه. هرچند که فکر نمیکنم این اتفاقات به این زودی پیش بیاد. ولی این دلیل نمیشه که اخلاق رو زیر پا بذاریم و باز هم اقدام به کپیبرداری از محتوای تولید شدهی دیگران بکنیم.
به امید روزی که همه به قوانین و البته حقوق دیگران احترام بذارن. اقلاً کاش در وب فارسی این مورد جا بیفته تا شاهد پیشرفت بهتر و سریعترش باشیم.
عروسی پسرخاله!
این پسرخاله ی ما، یه بچه ی خانواده گریز بود که خب بالاخره بعد از خرید سربازی عازم ایتالیا شد. نمیدونم اگه تو این مملکت مونده بود الان اوضاعش چطور بود؛ باز خدا رو شکر که از اینجا رفتش. درسته جزو اون دسته ی «فرار مغزها» به حساب نمیاد، ولی واقعاً استعداد، عرضه و هوش خودش رو با پیشرفتای خودش، به ما نشون داد.
آرزوی خاله ی ما هم دوماد کردن تک پسرش بود که بالاخره اینم بعد از جستجو و گفتگوی بسیار، به سر رسید و پسرخاله ما، خوشحال و شادان از در محضر بیرون جست و پرید تو هواپیمای غیرتوپولوف و رفت ایتالیا که بعد از طی امور همسر برون در سفارات مربوطه، مرداد (یعنی الان مثلاً) برگرده و یه عروسی توپ بگیره و با ایالات مربوطه بره اونجا حالشو ببره.
البته ماجرا از همینجا شروع میشه که عروسیه و من ساقدوش پسرخاله. بزرگترین پسر فامیل بعد از پسرخاله آرمان و خلاصه…
حالا فردا شب مثل الان عروسیه و کلی دنگ و فنگ داریم. با وجود مشغله ی زیاد، از همین الان سنگینی بار وظایف ساقدوشی با اعمال شاقه رو هم علاوه بر وظایف شغلی و تحصیلی، روی دوشم حس میکنم. گرچه، همین یه پسرخاله ستو یه عالمه کار و بار که البته بعد از رفتنش، دوس ندارم دچار وجدان درد بشم. پس با وجود همه سختی ها کارهای زیادی که گردن منه خوب و بی کم و کاست، انجام میدم.
باشد که عروسیه توپ و خاطره ی خوبی بشه براش+مون.
برای نوشتن خاطرات روزانه
برای نگارش اتفاقات روزانه و احوالات طولانی که توئیت ناپذیرند و لازم النوشتار، وردپرس را محرم تر دانستم؛ و همچنین شما را.


