گذر زمان

روزنـــگــار امیروفسکی

نوشته‌های برچسب خورده با ‘عروسی

عروسی پسرخاله!

دیدگاهی بگذارید »

این پسرخاله ی ما، یه بچه ی خانواده گریز بود که خب بالاخره بعد از خرید سربازی عازم ایتالیا شد. نمی‌دونم اگه تو این مملکت مونده بود الان اوضاعش چطور بود؛ باز خدا رو شکر که از اینجا رفتش. درسته جزو اون دسته ی «فرار مغزها» به حساب نمیاد، ولی واقعاً استعداد، عرضه و هوش خودش رو با پیشرفتای خودش، به ما نشون داد.

آرزوی خاله ی ما هم دوماد کردن تک پسرش بود که بالاخره اینم بعد از جستجو و گفتگوی بسیار، به سر رسید و پسرخاله ما، خوشحال و شادان از در محضر بیرون جست و پرید تو هواپیمای غیرتوپولوف و رفت ایتالیا که بعد از طی امور همسر برون در سفارات مربوطه، مرداد (یعنی الان مثلاً) برگرده و یه عروسی توپ بگیره و با ایالات مربوطه بره اونجا حالشو ببره.

البته ماجرا از همینجا شروع میشه که عروسیه و من ساقدوش پسرخاله. بزرگترین پسر فامیل بعد از پسرخاله آرمان و خلاصه…

حالا فردا شب مثل الان عروسیه و کلی دنگ و فنگ داریم. با وجود مشغله ی زیاد، از همین الان سنگینی بار وظایف ساقدوشی با اعمال شاقه رو هم علاوه بر وظایف شغلی و تحصیلی، روی دوشم حس میکنم. گرچه، همین یه پسرخاله ستو یه عالمه کار و بار که البته بعد از رفتنش، دوس ندارم دچار وجدان درد بشم. پس با وجود همه سختی ها کارهای زیادی که گردن منه خوب و بی کم و کاست، انجام میدم.

باشد که عروسیه توپ و خاطره ی خوبی بشه براش+مون.

نوشته شده توسط Amir

اوت 11, 2009 در 01:46

نوشته شده در خاطرات

برچسب خورده با , ,

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.